على محمدى خراسانى
80
شرح رسائل (فارسى)
سپس محدّث اضافه كرده : تازه بر مبناى اشاعره و ما اخباريين هم تمسك به برائت اصليه مربوط به صدر اسلام بود كه احكام تدريجا نازل مىشد و بيشتر وقائع در روزهاى اوّل و سالهاى اوّل نزول وحى و تشريع قوانين اسلام خالى از حكم بودند آن زمان ممكن بود كسى استصحاب كند برائت سابقه را و ظن به برائت پيدا كند . ولى بعد از اينكه دين الهى كامل شده و احكام تمام وقائع تا دامنه قيامت مبيّن گرديده ديگر جاى تمسك به برائت اصليه نيست و كسى از اين راه ظن به عدم پيدا نمىكند چون احتمال قوى مىدهد حرمت يا وجوب را و يا لااقل احتمال مساوى با احتمال عدم و برائت و در نتيجه ظن به عدم پيدا نمىكند و استصحاب برائت هم اگر مظنّه نياورد ارزشى ندارد . اشكال : جناب محدّث ما هم قبول داريم كه بعد از اكمال اين احكام همه وقائع تبيين شده ولى اصل ديگرى داريم به نام اصالة الموافقة يعنى اصل اينست كه خطاب وارده از شارع در فلان واقعه موافق و مطابق با همان اصل برائت باشد پس بعد از اكمال دين هم مىتوانيم برائت اصليه جارى كنيم . جواب : محدّث مىفرمايد : اين سخن از هيچ عاقلى نسزد زيرا كه همه ما معتقديم كه احكام الهى دائر مدار مصالح و مفاسد است و همه ما مىدانيم كه مقتضيات حكمتها يكسان نيست گاهى حكمت مقتضى وجوب است و گاهى حكمت مقتضى حرمت است آنگاه چگونه مىتوان گفت : الاصل موافقة ما صدر من الشارع لما حكم به العقل من البراءة ؟ بعد محدّث تشبيه به نظر خودش جالبى فرموده و آن اينكه : اين سخن كه اصالة الموافقة باشد . نظير آنست كه كسى بگويد : عناصر اوّليه عالم يعنى آب و باد و خاك و آتش طبيعت همه آنها از لحاظ نسبت بسوى علو و سفل يكسان است يعنى